راستش یه آن به این فکر کردم که چشم رو هم بذاری این وروجک یه خانوم جوون میشه و دیگه خودش رغبتس برای با ما بودن شاید نداشته باشه,و من دلتنگ همین روزا و شبای کودکیش بشم...خلاصه بهش گفتم باشه بیا پیش ما بخواب
اون وروجک هم دستمو گرفت توی دستش و پشت دستمو بوسید و گذاشت روی پیشونیش^_^بعدم گفت قربون شما برم من
ای جانم آخه وروجک,تو از کی انقد شیرین زبون شدی!!فدای تو حرف زدنت بشم من عروسکم
میدونم که یروزی دلتنگ تک تک این لحظات با تو بودن میشم,پس سعی میکنم قدر این لحظه ها رو بدونم
الانم اومدی باز پیش ما خوابیدی خوشگل خانوم:-*آخ من به فدای قد و بالات دخترم
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدپور