0068 - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:09
فردا باز میره سراغ لاشی بازیاش دیگه حالم از نوشتن این قضییه بهم میخوره,دیگه حالم از این وبلاگ بهم میخوره نجسش کردم وبلاگمو با نوشتن این کاراش اما باید ثبت شه به امید روز مرگش به امید روز نابودیش و نابودی اون دوزاری که همراهی میکنه اینو امام رضا به خودت توسل کردم ناامیدم نکن تاريخ سه شنبه دوازدهم دی ...
0059 - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
تمام امروز دنبال لاشی بازیاش بود تمااااااااام امروز
0063 - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
بنویسم یا ننویسم؟ دیگه حالم از نوشتنش بهم میخوره اما مینویسم پنجشنبه ی گذشته هم اضافه کاری داشتن با اعمال شاقه مرگ جفتشون آرزومه نقطه تاريخ دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶سـاعت 15:24 نويسنده خانومــــی| |
0064 - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
بابا و مامان الهی من قربون جفتتون برم که انقد مهربونین امسال درخت ازگیل خونمون سوخته و دیگه میوه نداره,اونم ازگیل وحشی و ترش که نظیرش رو جایی نخوردم تا حالا و الان شما دنبال ازگیل ترش هستین برای ماها,که بذارین تا ما عید که دور هم جمع شدیم بخوریم ندارین اما تو فکر تهیه ش هستین دوس داشتن بی غل و غشتون...
0065 - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
این پست رو با یه دنیا غم مینویسم,با چشمای پر از اشک از روی عصبانیت و عذاب وجدان چرا؟ امروز صبح دخملک گفت سرماخورده و نمیره مدرسه,منم نفرستادمش,گرفتیم خوابیدیم تا ظهر,که اون بیدار شد اما من توی خواب و بیداری بودمو حس بیدار شدن نداشتم اصلا,داشت شبکه پویا نگاه میکرد و کاری بکارم نداشت,یهو دیدم با دستای...
0066 - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
یه شب گند یه زندگی همیشه گند یه شوخر بمعنای واقعی مزخرف حرف زشت دیشبش موقع خواب سنگینی نگاهش قبل خواب ریلکس بودن سر صبحش و عادی حرف زدنش خل بودنش رو مخ بودنش صدای اذان الان ... اشکای داغ من روی صورت سردم از این زندگی مثلا متاهلی خسته م,از شوخر متنفرم دلم آرامش میخواد دلم نبودنشو میخواد دلم تنها بودن...
0067 - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
بعد از مدتها روی پروف تلگرامش عکس گذاشته که نوشته دیگه بریدم با دیدن عکسش قلبم یه حالی شد اما وقتی یاد رفتاراش میفتم.... هوفففف هیچی اصن بیخیال تاريخ سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶سـاعت 14:8 نويسنده خانومــــی| |
0055 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:27
قلبــ خونیــלּ ... لبــ خنــدوלּ 0055 امروز بابا به دخملک یه لاکپشت کوجولو داد بچه م کلی ذوق کرد براش و نان استاپ داره باهاش بازی میکنه :-) دوسش داره بچه م دیروز طفلک دلش دریا میخواست...رفتیم اما این بابای بیشرفش کوفتمون کرد اله
0056 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:27
دیروز از رقیه شنیدم کبری خانوم پارسال فوت کرده,واقعا شوکه شدم با خبر مرگش و تموم خاطراتی که ازش داشتم مثل فیلم جلوی چشمم رژه رفت دوستش داشتم,واقعا دوستش داشتم,اونم طبق گفته ی...عاشقم بود +الان یه نهال دوسال و نیمه داره :) ای جان
0057 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:27
امروز آزمون پیلاتس رو دادم و تموم شد آزمون کتبیش که عالی بود اما عملی رو نمیدونم,چون ممکنه یکم ناهماهنگ بودنم با گروه مشکل درست کنه برام اما در کل مطمئنم که استاد سمیعی ازم راضی بود,چون هم یسری از نظارت ها و آموزشش ها رو میسپرد بمن,و هم بهم پیشنهاد داد برای دوره ی بعد من لیدر باشم توی کلاس هر کی بود...
0058 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:27
دیشب فندق اصرار داشت بیاد پیش من و باباش بخوابه,هرچی بهش گفتم نه نمیشه اما باز اصرار کرد راستش یه آن به این فکر کردم که چشم رو هم بذاری این وروجک یه خانوم جوون میشه و دیگه خودش رغبتس برای با ما بودن شاید نداشته باشه,و من دلتنگ همین روزا و شبای کودکیش
0060 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:27
خیلی وقیح شده. وقیح تر از هر زمانی دیگه نه برای اشتباهاتش عذر مبخواد و نه ذره ای سعی میکنه با زبون بی زبونی عذرخواهی کنه تا از دلم در بیاره اندازه ی یه سگ برام ارزش نداشت و اینروزا اندازه ی گوه سگ هم نیس ارزشش برام کاش میمرد کاش برمیگشتم به روزای ک
0061 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:27
دیشب برگشت,بعد از کار و بنظرم دیرتر از حالت عادی اما برام مهم نبود کی رسیدنش اتفاقا همین که نبود حس خوبی بود وقتی ام که برگشت خیلی عادی و بیخیال حرفای زشت شب قبلش من ظاهرا باهاش حرف میزدم اما ته قلبم باهاش قهر بودم قبل خواب یکم خوشمزه بازی در آورد
0062 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 0:27
فردا باز مبره سراغ لاشی بازباش خیلی ضایع رفتار میکنه اینجور وقتا...یجوری که تابلو میکنه میخواد چه غلطی بکنه کاش میشد یکی رو پیدا کنم آمارشو بگیره برام و تعقیبش کنه اما خب یجورایی میگم به درک,انقد بکنه تا بترکه کاش گورشو گم کنه از این مملکت بره و راحت شم از شرش مرتیکه ی الاغ هیچی ندار